قهرمان ميرزا عين السلطنه
3378
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مباشرت مهدى تتمهء پارساله و آنچه « واكار » « 1 » داشت مشغول هستند . خودم قدرى بادام كاشتم . تربچه و باقلا و لوبيا هم كاشتيم . از ترس « شالكره » محل سبزىكارى پائين قلعه را بايد « چپر » كرد ، قدرى شاخه آوردهاند هنوز كافى نيست . اگر « چپر » نشود محال است ديگر امسال بگذارد چيزى عمل بيايد . بعد از ناهار هم گفتم چائى را سر بند بردند . خودم با نوكرها و كدخدا و حسن و اسمعيل هيزمكنى رفتيم . آنجا تا غروب عملگى كرديم و آب را به زحمت زياد غروب به قلعه وارد كرديم . گوسفند اوانكى كه رفت در لات بادشت دچار گرگ زياد مىشود . ده بيست گوسفند را پاره مىكند . از آنجا چاله مىروند . برف مىآيد مىخواهند تا شدت نكرده از گدوك رد شوند . شبانه حركت مىكنند قريب شصت هفتاد بره و ميش را تلف مىكنند . در آن سمت هم باد قاقازان حركت مىكند و سرما مىشود . مىگويند مقدار زيادى از حشم الموتى خصوصا برهها به واسطهء باد و سرما هلاك شدهاند . موسم زراعت هم گذشت باز هم هوا باز نمىشود . متصل باران است . ناچار همه بايد ارزن و گاودانه و بستانكارى نمايند . بالاروچيها مثل پارسال پائيز به واسطهء مشاجره با من كشت نكردند ( در آنجا ييلاق است و پائيز ممكن بود ) . حالا هم كه آسمان مجال نمىدهد . شرحى ملا يوسف نوشته بود تعهدات زياد و شفاعت بسيار من هم امروز ناچار از تملق رعيت هرزه آنجا هستم و محض اينكه مجددا مقدم به حركات خلاف نشوند نوشتم مثل سنوات گذشته امسال را هم بدهيد تا بلكه از شر آنها خلاص شده باشم . همينطور رعاياى جيرين ده كه چند نفر هرزه دارد . خداوند نصيب نكند . در هيچ ملكى ساكن باشند و هركدام براى يك شهر كافى هستند . پانزده من برنج هم به آقايان داديم تا باعث شر نشوند اقلا اين چند ده كه مطيع و در جوار ما واقع شدهاند طغيان نكرد و تا شهر نرفتيم راحت باشيم . مهدى هم كه مقدارى برنج گرفته هيچ اجاره هم نداده نقد و جنس ماليات را هم نداده دوازده تومان هم بهعنوان قرض دستى گرفته است . ماليات و اجارهء جلال را هم نگرفتم حتى پول سربازش را هم از كيسه خودم دادم . دو سه هزار تومان پول آدم داشته باشد چند سال به اينها بدهد تا ساكت باشند به غير آن باشد بايد مثل سابق خوف و ترس داشته باشند و الا محال است آرام بگيرند . از اين راه فايده بردهاند چارهشان نمىشود .
--> ( 1 ) - واكار - دوباره كاشت .